پدر علم صحافی نوین؛ یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
حتی یک ساعت نزد استادی شاگردی نکردم؛ هر چه آموختم، از افاضات ذات اقدس الهی بود
من حسینعلی متینرضا، زاده اول اردیبهشت ۱۳۰۸ در تهرانم. قصه من با یک کتاب «جامعالمقدمات» مندرس و قدیمی آغاز شد. در ایام تحصیل در حوزه علمیه مروی، آن کتاب نایاب فرسوده، اولین معلم من شد؛ نه برای خواندن، بلکه برای ترمیم و جان بخشیدن. وقتی آن نسخه را با دستان خودم اصلاح کردم، گویی راهم را یافته بودم. آن روزها تصمیم گرفتم به صحافی روی بیاورم؛ تصمیمی که تا بیش از هفت دهه، چراغ کارگاهم را روشن نگه داشت.
من در روزگاری قدم به این میدان نهادم که هنر اصیل صحافی در غبار فراموشی، گویی به خوابی سنگین فرو رفته بود؛ بر آن شدم تا این «هنرِ مرده» را جانی دوباره ببخشم. در این راه هیچ استادی نداشتم و حتی یک ساعت نزد کسی شاگردی نکردم. هر موفقیتی که در این رهگذر شامل حالم شد، منحصراً از افاضات ذات اقدس الهی است. رمز موفقیتم نه در روابط یا کمک خلق، بلکه در یک اصل ساده بود: «تمرکز». اگر متهای را بر صفحه فلزی آزاد بگردانی، فقط شیار میاندازد؛ اما اگر بر یک نقطه تمرکز کنی، آهن را میشکافد. من با دست خالی، پافشاری در خواستن از درگاه الهی و تکیه بر کلام حق که میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا» (سوره حج/آیه ۳۲)، پا در این میدان نهادم.
همواره بر این باور بودهام که برای رسیدن به کمال در هر هنری، صبر و پیوستگی، شرط نخست گشایش است؛ چنانکه مولوی میفرماید:
«تا نگرید کودک حلوا فروش / دیگ بخشایش نمیاید به جوش»
همین صبوری و توکل بود که مرا به عنوان «پدر علم صحافی نوین» شهره ساخت و در سال ۱۳۸۴، مسیر جدیدی را پیش پایم گشود؛ آنجا که هنر صحافی را با «چرم طبیعی» پیوند زدم و آن را به عنوان هنری پایه و مستقل در تجلید کتب نفیس بنیان نهادم. خاطرات آن سالها، خود مثنوی هفتاد من کاغذ است؛ اما همین بس که ایمان دارم راه نجات، تنها دامن لطف حضرت الله است.
عروج ملکوتی استاد حسینعلی متینرضا در ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، هرگز به معنای خاموش شدن این چراغ نبود؛ بلکه راه ایشان با قدمهایی استوارتر در نسل بعد امتداد یافت. امروز، چهار پسر و یک دختر ایشان، به عنوان امانتداران حقیقی این مکتب، با تکیه بر همان آموزههای اصیل پدر و با پیوند میان سنتهای دیرین و ابزارهای امروز، راه این هنر شریف را پیش میبرند.
در این میان، حضور دختر استاد در این میدان، جلوهای از ظرافت و نگاه هنرمندانه است که روحی تازه به کالبد تجلید بخشیده؛ او که با همان دقت و «تمرکز» مثالزدنی پدر، نشان داده است که هنر صحافی، فراتر از هرگونه «جنسیت»، نیازمند دلی است که برای شکوه کتاب بتپد. این فرزندان، که سالها در محضر پدر، «عشق به کلام حق» و «تکیه بر الطاف الهی» را مشق کردهاند، اکنون میراثدار این چراغ روشناند و این مسیر را با تعهدی بیوقفه برای آیندگان استمرار بخشیدهاند.